محمد خوانسارى

177

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

خواجهء طوسى هم در شرح خود ( ص 149 ) از ضرورت بدون دوام ( مانند وقتيّه و منتشره ) و دوام بدون ضرورت ( مانند كسى كه سراسر عمرش در فقر و محروميت باشد ) نام مىبرد . مثالى كه ابن سينا براى دوام بدون ضرورت مىآورد اين است كه « بعضى مردمان دائما سفيدپوست‌اند بدون اينكه سفيدپوستى براى آنها ضرورى باشد » . و نيز ابن سينا در اشارات پس از اينكه قضيّهء ضروريّه را شرح مىدهد و براى آن مثال مىآورد كه « الكاتب بالضرورة انسان » مىگويد : و مثله أن نقول « كلّ ج ب دائما » حتّى يكون كأنّا قلنا كلّ واحد واحد من ج - على البيان الّذى ذكرناه - يوجد له ب دائما ما دام موجود الذّات من غير ضرورة . سپس سؤال مهمّى را طرح مىكند كه : « و أمّا أنّه هل يصدق هذا الحمل الموجب الكلّىّ فى كل حال أو يكون دائم الكذب ، أى أنّه هل يمكن أن يكون ما ليس بضرورىّ موجودا دائما فى كلّ واحد ، أو مسلوبا دائما عن كلّ واحد ، أو لا يمكن هذا ؟ بل يجب أن يوجد ما ليس بضرورىّ فى البعض لا محالة ، و يسلب من البعض لا محالة ، فأمر ليس على المنطقىّ أن يقضى فيه بشىء » ( ص 163 ) يعنى و همانند آن [ قضيهء ضروريهء مذكور ] اين است كه بگوئيم « كل ج ب دائما ما دام موجود الذّات » منتهى بدون ضرورت . و امّا اين‌كه آيا اين حمل به صورت موجبهء كلّيه در هرحال صادق است ، يا سلب آن دائما كاذب است ، يعنى اينكه آيا ممكن است آنچه ضرورى نباشد دائما براى هر يك از افراد موجود باشد ، يا دائم الكذب باشد ، و به عبارت ديگر آيا ممكن است آنچه ضرورى نيست دائما براى هر يك از افراد موجود باشد ، يا دائما از همهء افراد سلب شود [ مانند دائما هيچ الفى ب نيست ] يا ممكن نيست كه امرى غير ضرورى به صورت ايجاب يا سلب دائمى باشد ؟ بلكه امر غير ضرورى بايد براى بعضى افراد باشد و براى بعضى ديگر نباشد ، امرى است كه قضاوت آن بر منطقى نيست [ و جواب آن را بايد از ما بعد الطّبيعه خواست . همانجائى كه در بحث علّيّت مطرح مىشود ] . خواجه در شرح عبارت فوق مىگويد : شيخ مىخواهد اين مطلب را بيان كند كه امر دائم غير از امر ضرورى است . و آنگاه مىفرمايد كه « و فيه تعريض بأنّ الدّوام فى الكليّات لا يفارق الضرورة » ( ص 164 ) يعنى در آن تعريضى است به اينكه دوام در قضيّهء موجبهء كلّيّه از ضرورت جدا